...وخدادر تپش ثانیه هایم جاریست

هميشه قبل از شروع ماه رمضان يه ترس و دلهره ي عجيبي داشتيم كه واااااااااي يك ماه روزه داري

كلي گرمي اب وهوا رو بهونه ميكرديم و نگران بوديم

كم كم اومد و چه شب و روزايي داشت چه سحرها و افطارايي

چه شب قدرايي بود و زمزمه هاي شيرين الهي العفو الهي العفو

چه شيرين بود اين شربت عشق

اما الان كه به پايانش رسيديم جز افسوس چيزديگه اي برامون نمونده

خداكنه بتونيم عطروشميم اين ماه و تا سال ديگه حفظ كنيم





اين آدرس وبلاگ دوستم ،دبير انجمن ادبي سيمرغ شهرستان خليل آباده  وقت كردين يه سر بهش بزنين يه خونه ي جديد و دوست داشتني شعروادبيات azadehrostami.blogfa.com (باران در راه)

 

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 14:33 ] [ مرجان ]

[ ]

ماه رجب ماه

توبه واستغفار ماه نزدیک شدن به خدا

ماه اشتی دوباره با حضرت حق

ماه شیرین اعتکاف توخونه ی خودش

ماه استغفار امت پیامبر

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله و سلم) فرمودند: ماه رجب ماه استغفار برای امت من است. «رجب ماه نزول و ریزش بی حد و حصر رحمت الهی است و از همین روی است که این ماه را رجب الاصب (ماه نزول سرشار رحمت الهی) نیز خوانده‌اند.»

 

 

 

به راستی حال اکنون این شخص با لحظاتی قبل چگونه قابل قیاس است. این موهبت وصف ناشدنی، پاداش موقت! انجام فقط یک عمل از مجموع اعمال وارده در ماه عزیز و نورانی رجب است.

توبه

تصور کنیم حال فردی را در گودال تنگ و تاریک و سیاه قبر، آن هنگام که کسان و اموال و دارایی‌هایش را چون نقشی بر آب و تمام آمال و آرزوهای خود را بر باد رفته می ببیند، آن هنگام که احساس می‌کند هیچ امیدی به رهایی و هیچ مفری برای خلاصی از بستر سرد و نمور گور ندارد، هنگامی که به راستی درک کرده است واقعیت مرگ و پایان کار دنیای خود را.

در چنین حالی که سر در گریبان اندوه گرفته و وحشتی تمام ناشدنی سراپای وجودش را به لرزه انداخته و یأس بر اردوگاه جان وی سایه افکنده و ناامیدانه به عقبای خود می‌اندیشد، به ناگه روزنی از نور پدید آید و هم‌نشینی بر او درآید با نیکوترین صوت و با زیباترین صورت، با رویی خندان و درخشان و با زبانی خوش الحان که او را بشارت دهد بر پایان اندوه و غم و رهایی از هر شدت و سختی و به او بگوید که نترس و نگران و نومید مباش که من هم نشین توأم تا آن هنگام که سر از این گور سیاه برآوری و بر محضر پروردگارت حاضر شوی و او بپرسد که تو کیستی که من تاکنون چنین صورتی با چنین جلوه ای ندیده‌ام و سخنی شیرین‌تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی بهتر از تو نبوئیده ام و در جواب بشنود که من همان نماز لیله الرغائبم که بجای آورده ای.

آمده‌ام تا حقت را ادا کنم، وحشت را از تو بردارم، هم‌نشینت باشم تا هنگامی که در صور دمیده شود و در قیامت هم، سایه ای باشم بر سر تو. به راستی حال اکنون این شخص با لحظاتی قبل چگونه قابل قیاس است.

این موهبت وصف ناشدنی، پاداش موقت! انجام فقط یک عمل از مجموع اعمال وارده در ماه عزیز و نورانی رجب است.

رجب ماه توبه و طلب عفو است و شبی چون لیلة الرغائب را در خود دارد. شبی که عطا و بخشش خداوند در آن خارج از حد تصور آدمی است؛ و این، دلیل نامیدن این ماه به ماه آمرزش خواهی (شهرالاستغفار) است.

از معانی رغائب یکی بخشش و رحمت فراوان و بی حساب است که خداوند بندگان مخلص خود در این ماه نورانی را مشمول آن می‌گرداند.

در حدیث است شب جمعه اول این ماه احیا و بیداری و نیایش فضیلت ویژه دارد و موجب دستیابی به عطایای ارزشمند حضرت پروردگار است. در حدیث است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: ملائکه این شب را به این نام نهادند.

رجب ماه خداست و همین ماه خدا بودن رجب است که روزه و نمازهای خاصه و سایر عبادات در ن با نیتی خالص و بدون چشم داشتی، خشنودی ویژه خداوند را به دنبال دارد تا بدان جای که خواسته تمامی فرشتگان گرد مده از سمان‌ها و زمین بر کعبه و اطراف ن در این ماه عزیز را که طلب عفو و بخشش از عبادت کنندگان رجب را مسألت دارند به یکباره اجابت می‌کند و می‌فرماید که «از تمامی ن‌ها در گذشتم»

در جایی دیگر نقل شده است که حضرت فرمودند: «از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید زیرا شبی است که فرشتگان آن را لیلة الرغائب می‌نامند.»

 

 

 

 

[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ] [ 19:37 ] [ مرجان ]

[ ]

گاهی

گاهی آدم میماند بین بودن یانبودن!

به رفتن ک فکرمی کنی

اتفاقی می افتد که منصرف می شوی…

میخواهی بمانی،

رفتاری می بینی که انگاربایدبـــروی!

این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است

[ شنبه ششم اردیبهشت 1393 ] [ 9:53 ] [ مرجان ]

[ ]

خدایا
خـــدایــا!

انــدکـی نـــزدیک  تـــر بیـــا!

دســـتانــم بــه بــُزُرگــیــَت نـــمــی رسنـــد!

خــستــه ام... بیــا مــرا بــا خــودت ببــــر!


بیـــش از همــیشه دلــتنگ  آغــوش مــادرانه ات هــستَم !

بــه اندازه ی تمـــام روزهــایــی کــه صــدایــَم کـــردی

اما خــودم  را به  نشــنیدن زدم !!!

[ شنبه ششم اردیبهشت 1393 ] [ 9:50 ] [ مرجان ]

[ ]

ربیع ماه دوستی ومهر........
بهار ماه‏ ها، ربیع الاول است

 

چرا که آثار رحمت الهی و ذخایر برکات خداوندی در این ماه پدیدار می‏شود و انوار جمال

 

الهی بر زمین و زمینیان می‏ تابد . ولادت رسول اکرم(ص) اشرف و سید موجودات و نزدیک‏ترین

 

خلق به خدا ،در این ماه بوده است .

 

باید در شکر نعمت‏ عظیم ولادت رسول اکرم(ص) در ماه ربيع الاول کوشش‏ فراوان کرد

 

و رحمت‏ وسیع خداوندی را برای‏ خود فراهم سازيم . تمامی ماه‏ ربیع را غنیمت‏ شمرده ،

 

با توسلات و مناجات خود را از الطاف حق بهره‏ مند سازيد .

 

در ربيع الاول،اين ماه خجسته، نسيم سحري جان مايه عشق را به گستره خاكيان

 

مي فرستد. جوانه هاي تبسم لب ها را شاداب از طراوت تغزلي ديگر كرده و همگي

 

قدوم نوزادي را كه سبب آفرينش است تبريك مي گويند كه يا محمّد! به جمع خاكيان

 

دوستدارت خوش آمدي!

حلول ماه ربیع الاول، ماه جشن و سرور اهل بيت(ع) مبارك باد.

 

 

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 22:58 ] [ مرجان ]

[ ]

 

این روزها ........

 

حال دلم حال بی سرو سامانیست حال پریشانی و دلواپسی

 

چقدر حال دلم خوب میشود وقتی که تو شاهد و شب نشین

 

شعرها و غزل واژه هایم باشی

 

پس بی واسطه به انتظارت نشسته ام

 

 

 

 

[ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 ] [ 20:17 ] [ مرجان ]

[ ]

خدای من........

خـــــــــــــــــــــــــــدای من...

 
یوسف می دانست تمام درها بسته اند


 اما بخاطر خدا به سوی درهای بسته دوید


و تمام درها ی بسته برایش بازشد…


پس اگر تمام درهای دنیا هم برویم  بسته باشند


دنبال درهای بسته می دوم
..........


چون خدای من و یوسف یکیست.....!

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 10:36 ] [ مرجان ]

[ ]

چیزی نیست................
دیگه چه فایده هرچی شب و روزت و برای رسیدن یه نگاه 

به یه لحظه آرامش بخش

تو پیچ وتاب زمان به تصویر بکشی

چیزی نیست دنیا همینه که هست .................... 

[ سه شنبه هفتم آبان 1392 ] [ 10:44 ] [ مرجان ]

[ ]

مبـــــــــــــــــــــــارک
 

در شب اول ذیحجه که هلال ماه با کرشمه خودنمایی می کرد

 

خورشید به خانه علی علیه السلام وارد شد

 

باد صبا همه را خبر رسانید که: زیور ببندید؛

 

نور با نور پیوست و جهان روشن شد.

 

درختان شکوفه های خود را بر زمینیان ارزانی داشتند.

 

دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست / برپا گر این بزم شعف ذات خداست

 

گفتم  به خرد  چه  اتفاق  افتاده / گفتا که عروسی علی و  زهرا است

 

سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه مبارک باد

 

[ یکشنبه چهاردهم مهر 1392 ] [ 22:11 ] [ مرجان ]

[ ]

وافی

عهدبستم من بنده ی تو باشم وتو پروردگارمن

 

بیراه رفتم’ عهدم را شکستم و فراموش کردم ولی تو ای پروردگارمن

 

رسول فرستادی که عهدمان را یادم بیاورد’

 

یادم آورد ایمان آوردم قول دادم که دیگر آزار ندهم ویران نکنم

 

آنچه را که تو به زیبایی آفریدی.

 

گرفتار شدم می دانستم کسی جزتو نمی تواند بلا را ازمن بگرداند

 

پس روبه تو آوردم صدایت کردم نذر کردم قول دادم و ناگه باز فراموش کردم

 

اما تورهایم نکردی توبسیار وفاکننده ای

 

حتی برای دستهای شکسته و قولهای از هم گسسته ام

 

[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 10:40 ] [ مرجان ]

[ ]

ماه رحمت........

فرارسیدن ماه رجب المرجب

 

به همه ی شیعیان مبارک

[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 23:0 ] [ مرجان ]

[ ]

چهل روز گذشت.......


کاروان می رسد از راه‌، ولی آه 

 

چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

 

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

 

زنی مویه کنان ، موی کنان

 

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

 

شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

 

شده مرثیه خوان غم جانان

 

همان حضرت عطشان

 

همان کعبه‌ی ایمان

 

همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

 

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا.

 

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

 

نه صبری نه شکیبی

 

نه مرهم نه طبیبی

 

عجب حال غریبی

 

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

 

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

 

ز داغ غم این دشت بلاپوش

 

به دلهاست لهیبی

 

به هر سوی که رفتند

 

نه قبری نه نشانی

 

فقط می وزد از تربت محبوب

 

همان نفحه‌ی سیبی

 

که کشانده ست دل اهل حرم را.

 

کاروان می رسد از راه

 

و هرکس به کناری

 

پر از شیون و زاری

 

کنار غم یاری

 

سر قبر و مزاری

 

یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته

 

به دنبال مزار پسر فاطمه رفته

 

یکی با دل مجروح

 

و با کوهی از اندوه

 

به دنبال مه علقمه رفته

 

یکی کرب و بلا پیش نگاهش


سراب است و سراب است

 

دلش در تب و تاب است

 

و این خاک پر از خاطره هایی ست

 

که یک یک همگی عین عذاب است

 

و این بانوی دلسوخته‌ی خسته رباب است

 

که با دیده‌ی خونبار و عزاپوش

 

خدایا به گمانش که گرفته ست 

 

گلش را در آغوش

 

و با مویه و لالایی خود می رود از هوش:

 

«گلم تاب ندارد 

 

حرم آب ندارد

 

علی خواب ندارد»

 

یکی بی پر و بی بال

 

دل افسرده و بی حال

 

که انگار گذشته ست چهل روز

 

بر او مثل چهل سال

 

و بوده ست پناه همه اطفال

 

پس از این همه غربت

 

رسیده ست به گودال

 

همان جا که عزیزش

 

همان جا که امیدش

 

همان جا که جوانان رشیدش

 

همان جا که شهیدش

 

در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر

 

در آن غربت دلگیر

 

شده مصحف پرپر

 

و رفته ست سرش بر سر نیزه

 

و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا

 

رها مانده خدایا.


 

چهل روز شکستن

 

چهل روز بریدن

 

چهل روز پی ناقه دویدن

 

چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن

 

چه بگویم؟

 

چهل روز اسارت

 

چهل روز جسارت

 

چهل روز غم و غربت و غارت

 

چهل روز پریشانی و حسرت

 

چهل روز مصیبت

 

چه بگویم؟

 

چهل روز نه صبری نه قراری

 

نه یک محرم و یاری

 

ز دیاری به دیاری

 

عجب ناقه سواری

 

فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب

 

چه بگویم؟

 

چهل روز تب و شیون و ناله

 

ز خاکستر و دشنام 

 

ز هر بام حواله

 

و از شدت اندوه 

 

و با خاطر مجروح

 

جگر گوشه‌ی تو کنج خرابه

 

همان آینه‌ی فاطمه

 

جا ماند سه ساله

 

چه بگویم؟

 

چهل روز فقط شیون و داغ و 

 

غم و درد فراق و

 

فراق و ... فراق و ...

 

چه بگویم؟

 

بگویم، کدامین گله ها را؟

 

غم فاصله ها را؟

 

تب آبله ها را؟

 

و یا زخم گلوگیر ترین سلسله ها را؟

 

و یا طعنه‌ی بی رحم ترین هلهله ها را؟

 

و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را؟

 

چهل روز صبوری و صبوری

 

غم و ماتم دوری و صبوری

 

و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری

 

نه سلامی نه درودی

 

کبودی و کبودی

 

عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی

 

به آن شهر پر از کینه و ماتم

 

چه ورودی و کبودی

 

در آن بارش خونرنگ

 

سر نیزه تو بودی و کبودی

 

گذر از وسط کوچه‌ی سنگی یهودی و کبودی

 

و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه

 

چه دلتنگ غروبی ، چه چوبی

 

عجب اوج و فرودی و کبودی

 

خدایا چه کند زینب کبری!

 

 

فرارسیدن اربعین حسینی رو به

 

 همه دوستداران آن حضرت تسلیت میگم

 

ایشالا به همین زودی زود زائر حضرتش بشین

 

التماس دعا

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 10:44 ] [ مرجان ]

[ ]

برارسیدن به خدا راهی نمونده فقط باید چشم دلتو باز کنی

 

اون وقت میبینی تو همین یک قدمیشی

[ پنجشنبه هفتم دی 1391 ] [ 22:15 ] [ مرجان ]

[ ]

خدایا.............

خدایا دستم به آستان اجابتت نمیرسد

 

دستم بگیر

 

رهایم مکن

 

دیگر از تمام نبودنها پرشده ام

 

یک جرعه اجابت میخواهم فقط همین............

[ جمعه بیست و چهارم آذر 1391 ] [ 20:53 ] [ مرجان ]

[ ]

خدایا..............

خدا رو داشتن و بهش بالیدن خیلی لذت داره

 

اون همه جا هست حتی تو چشای معصوم یه کودک

 

تو لحظه ی دیدن خدا چی بهش میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من که میگم ممنونشم برا همه داده هاش اما................

 

 

[ یکشنبه دوازدهم آذر 1391 ] [ 21:44 ] [ مرجان ]

[ ]

ماه را دیدم

دیشب ماه رادیدم

 

که بی گاه از خواب پریده بود و از گیسوان شب وضو می ساخت.

 

دیشب اب را دیدم که بر خواب اواز جیرجیرکها سجاده ی سبز

 

دشت را گسترده بود’

 

دیشب هزار ستاره به اقتدای ستاره ی سهیل دیدم که در انتظار

 

تکبیرش در سکوتی عاشقانه فرو رفته بودند.

 

دیشب نمازی خواندم به رنگ شکستن دل

 

’به رنگ برملا شدن رازها’

 

 

به رنگ فروریختن کوههای غرور ودیوارهای ریا.....

 

صدایم کن

 

صدایم کن دیرگاهی ست که از اشکهای بی امان دیده ام

 

وضوگرفته  و

 

در دریای اندوه دل غسل کرده ام

 

ای مهربان ترین مهربانان صدایم کن تا نمازم فقط برای تو

 

باشد........

[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ 21:29 ] [ مرجان ]

[ ]

ماه خدا.........

چه سعادتی یافته ام

 

که بایستم روبروی تو وبرخیزم از بستر خاک وچشم در

 

چشم افلاک بدوزم’

 

چه سعادتی است دو زانو نشستن کنار برکه ی سلام’

 

وفارغ ازدغدغه های دنیابرای معبودخویش آیه های نیازخواندن و

 

ترانه ی سوز و گداز خواندن’

 

چه لذتی دارد نماز خواندن ......

 

فضادر عطر نیایش محو میشود وتو ایستاده ای روبروی معبود’

 

دلت به سوی اوست وچشمهایت رنگ و بوی معنا گرفته است ’

 

به گفتگوی با دوست فراخوانده شدی تا آیینه مهر آیین خویش را

 

از گردو

 

غبار جاده های امتحان شستشو بدهی’

 

کائنات با تو برخاسته اند تا تسبیح بگویند

                                             

الحمدالله رب العالمین

 

 

 

 

[ جمعه سی ام تیر 1391 ] [ 23:7 ] [ مرجان ]

[ ]

میلادمبارک

تو هر زمان که بیایی بهارخواهد بود

 

مجال شادی بی اختیار خواهد بود

 

خوش آن زمان که برآید به یک کرشمه دوکار

 

یکی ظهور امام و یکی شروع بهار

 

 

میلادحضرت مهدی امام عصروالزمان به همه محبان

 

 حضرتش مبارک

[ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ] [ 9:50 ] [ مرجان ]

[ ]

خدا

چقدر شیرینه چیزی رو از خدا خواستن

 

از اون شیرین تر اجابت خواسته ت توسط خداست..............

[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ] [ 19:15 ] [ مرجان ]

[ ]

میلاد حضرت علی(ع)

به روزگار جواني خوش است كوشيدن 

                                 چراكه خوشتر از اين،وقت و روزگاري نيست

 

 

شبهای دراز بی عبادت چه کنم؟

 

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟

 

گویند کریم است و گنه می بخشد...

 

گیرم که ببخشد’زخجالت چه کنم؟؟؟

 

 

سه شب اومدم توخونه ات روی فرش تونشستم

 

دلشکسته دست خالی دل به الطا ف تو بستم

 

سه شبه با چشم گریون توی خونت در طوافم

 

با همه بدی که داشتم دادی اذن اعتکافم

 

صاب خونه دارم یه خواهش من به عنوان یه مهمون

 

بیاو به جان زینب دیگه رو توبر نگردون

 

صاب خونه بذر امیدرو تو دلم دوباره کاشتی

 

چگونه شکر تو گویم که تو کردی با من آشتی

 

مهمونی چه زود تموم شد دل من داره میگیره

 

مهمونت داره یه خواهش رو پای مهدی بمیره

 

 

خدایاخانه ات گشته مطافم به دور کعبه دل در طوافم

 

مگر پرونده من را ندیدی که دادی باز اذن اعتکافم

 

خدایابردل سوزان زینب به حق قاری قرآن زینب

 

تولطفی کن که با امضای زهرا شوم درکربلا مهمان زینب

 

 

فرارسیدن ایام البیض به همه ی شیعیان مبارک

 

کارت پستال درخواستی طراحان

 

سرچشمه ی عشق با علی آمده است

 

گل کرده بهشت تا علی آمده است

 

شد کعبه حرمخانه میلاد علی(ع)

 

کز کعبه صدای یا علی آمده است

 

میلاد حضرت علی (ع)وروز پدر رو به همه پدرا تبریک میگم

[ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ] [ 15:21 ] [ مرجان ]

[ ]

شب آرزوها........

 

 

 

 

باز پنجره های ملکوت به بهانه ی دیگر گشوده شد

 

و چه عاشقانه می سراید : این الرجبیون ؟

 

چه خدای عاشقی که گناه می خرد و بهشت می فروشد

 

و ناز بنده می کشد

 

 

امشب بزرگی‌ات می‌شود آرزوهایت

 

لیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باش . . .

 

التماس دعا............

[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 10:13 ] [ مرجان ]

[ ]

ای مهربان ترین مهربانان....

ای مهربان ترین مهربانان

 

ای همه ی رویاهای کودکی ام ’

 

ای ساده تراز آسمان صاف’

 

ای زلال تر ازعطر سرمست ترین شب بوها’

 

نمی دانم نمی دانم کی پاسخ همه ی پرسشهایم

 

 را می دهی؟؟؟؟؟؟

 

هر چقدرمی شمرم نمیدانم که چندخانه یا چندکوچه

 

 ازتو دورافتادهام!!!!!!

 

ای خدایی که حتی ماهیها هم با تو حرف میزنند’

 

چقدر باتو درد دل کردن لذت دارد

 

من دوست دارم تا آخرین لحظه ی دنیا ’تا آخردنیا با تو حرف بزنم

 

این فرصت را ازمن مگیر

 

ای مهربان ترین مهربانان.....

 

و ای دست یافتنی ترین معشوق’

 

قدرت وانگیزه ی جستجویت را در دل زمین گیرما بباران

 

که بیش ازهرچیزمحتاج یک تلنگریم

 

تلنگری که مارا تا ابدیت ببرد

 

ما را دریاب ای پاسخ تمام آرزوها

 

ای مهربان ترین عاشقانه میگویمت

 

دوستـــــــــــــت دارم

 

میلاد حضرت زهرا به تمام مادرای دنیا مبارک

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:58 ] [ مرجان ]

[ ]

خدا............

خدا خدا خدا...........

 

گاهی اوقات که از همه چی و همه کس خسته میشی

 

دوست داری تموم نگفته های دلت و با یه فریاد به زبون بیاری

 

وفقط فقط خودشو صدا بزنی

 

دوست داری توی یه دشت سرسبز تک وتنها با خود خدا بشینی

 

ویه استکان چای عشق بنوشی

 

آی که چقد میچسبه خدا برات فال حافظ بگیره و غزل

 

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور ..... و بخونه

 

تو هم با همه خجالتت تو چشاش زل بزنی و

 

دونه دونه مروارید اشک به پاش بریزی وازش بخوای ............

 

اگه شما اونجا بودی اون لحظه چی ازش میخاستی؟؟؟؟؟

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:28 ] [ مرجان ]

[ ]

لحظه ی نیاز

قطره قطره اشکهاجاری می شود وصدایم سوخته’

 

دستها را که بالا می برم آبشار مهر تو

 

جاری می شود ولحظه ای که لبریز

 

عجز و نیاز و حاجت است ’

 

می بینم که هیچ نمی خواهم وجز همین لحظه

 

آسودگی نمی شناسم’

 

به درگاه خدا که رو می کنم همه ی غصه های زمینی را

 

وا می نهم ولبریز شوق آسمان می شوم’

 

در جان من باران عشق الهی باریدن گرفته وعطش ندارم

 

فانوس رضایتم را روبه رو آویخته ام

 

در سجاده ام غنچه ها ی یاس را می بینم وعطر محمدی در

 

مشام جانم می پیچد

 

خدایا .......

 

ای مونسم در تنهایی ها’

 

ای جدا از من وبامن ’یاریم کن تا عشق را بیاموزم

 

عشقی که مرا به تو نزدیک کند........

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 22:27 ] [ مرجان ]

[ ]

نیایش.....

صدای اذان که می آید......

 

انگارآسمان پرستوها را فرا می خواند و

 

قوها را به دل کندن از برکه

 

دعوت می کند’تا جز به بی کرانه های دریای رحمتت

 

به چیزی نیاندیشند

 

و دریچه های شب آلودذهن خودرا روبه نورآگاهی توبگشاید

 

ای قادر متعال ’پس فانوسهای استجابتت را

 

یکی یکی دردهلیزتاریک جانمان روشن کن که بی تودرقفسی

 

عظیم گرفتاریم.

 

الهی ’باران نعمت و رحمتت همه رابرنیک و بدبندگانت ریزان کن

 

همانگونه که ریزان بوده است’

 

در ملکوت تو جشن دعاست و آسمان فیضت شهاب باران

 

و چشمه های محبتت جوشان ’

 

خدایا امروزازدریای مواج سیرت جرعه های معرفت رابه ما

 

بچشان.

                                                                       آمین

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 23:18 ] [ مرجان ]

[ ]

کاشکی......
 

 

کاشکی جز تو کسی داشتمی

یا به تو دسترسی داشتمی

یا در این غم که مرا هر دم هست

هم‌دم خویش کسی داشتمی

کی غمم بودی اگر در غم تو

نفسی، هم‌نفسی داشتمی

گر لبت آن منستی ز جهان

کافرم گر هوسی داشتمی

خوان عیسی بر من وانگه من

باک هر خرمگسی داشتمی

سر و زر ریختمی در پایت

گر از این دست، بسی داشتمی

گرنه عشق تو بدی لعب فلک

هر رخی را فرسی داشتمی

گرنه خاقانی خاک تو شدی

کی جهان را به خسی داشتمی

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 15:44 ] [ مرجان ]

[ ]

خدایا........

درها را ببند ’پنجره ها را هم’

 

پرده ها را بکش’درزها را بگیر’

 

روزنه ها را هم’

 

اوهمیشه ایستاده است’کمین کرده و منتظراست

 

منتظر یک آن’یک لحظه ’یک فرصت’یک غفلت’

 

تا این در باز بماندواین پنجره بسته’

 

این همه ی آرزوی اوست’آرزوی شیطان....

 

شیطان هوشیارمی شود وهوشیارتر’

 

آن وقت که در می زند ومی خندد

 

آن وقت دیگر به زور نمی آید آراسته و موجه می آید

 

با لباس دوست’با نقاب عشق

 

و آن می کند که تو می خواهی

 

زشت را زیبا و بدت را خوب جلوه می دهد’

 

تحسینت می کندوتعریف وتو آرام آرام

 

غرور را مزمزه می کنی واین آغاز فروپاشی است......

 

خدایا شمشیری از عشق میخواهم وجوشنی از ایمان ’

 

می خواهم به جنگش بروم که من کارزار را از پرهیز دوست تر

 

دارم ’

 

تنها تو تنها تو یاریم کن در روز مصاف و آوردگاه دل.........

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 19:55 ] [ مرجان ]

[ ]

اربعین حسینی

اربعين سكوت پر معناي كربلا ست

 

 كه سياه پوش شكوفه هاي اشك شده است



اربعين هفتاد ودوفصل دارد

 

 وهر فصلش هزار حكايت سرخ ازعاشقی

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 20:28 ] [ مرجان ]

[ ]

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
 

  

 

طلب.....

 

ماهها و روزهاست ویا بهتربگویم

 

ساعتها و ثانیه هاست

 

که گوشم نوای ملکوتی نقاره خانه ات را باتمام وجود

 

آه میکشد

 

کی میشودبرایت زائری باشم درنهایت دلدادگی وعاشقی؟

 

کی میشودمرا لقمه نانی هرچندکوچک

 

ازمعرفت وعشقت میهمان کنی؟وشهدشیرین حضور

 

در جوارت رابرمن بچشانی؟

 

کی میشود سبوی شکسته ی دلم را بامحبت خودبند زنی و

 

از چشمه سارعرفانت سرشارسازی؟

 

از بی کرانه ترین سمت وسو زیارتت را آرزومندم

 

ویک بغل آواردلتنگی والتماس توشه ی راهم’

 

بگذاراینبارنیزچون کبوتری رها باشم در دریای خروشان زائرانت

 

درخنکای نسیم صبح حرمت دانه های بلورین اشک راازآینه ی

 

غبارگرفته ی چشمانم نثارت میکنم’

 

آه که چقدر زیباست درسایه سارمحبت توبودن’

 

جاده ی رسیدن به تو پراست ازبیراهه هایی عظیم

 

پس ازهموارترین راه که همان صفای دل است واخلاص

 

به سراغت می آیم مرا بپذیر

 

یاغریب الغرباآهوی رمیده ی نگاهم را برآستان غریبت میسپارم

 

 ضامنم شو ومرا بطلب....

 

[ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 14:23 ] [ مرجان ]

[ ]

سفر...

می روی سفر برو ولی..........

 

زود برنگرد’مثل آن پرنده باش ’آن پرنده ای که رو به نور کرد.

 

می روی ولی به ما بگو:راه این سفر چه جوری است؟

 

از دم حیاط خانه ات تا حیاط خلوت خدا چند سال نوری است؟

 

راستی چرا مسیر این سفرسهل وساده وشکیب نیست؟

 

شایدم این سفر که می روی زندگی است’

 

جز دلت که لازم است هیچ چیز با خودت نمی بری نبر’ولی....

 

از سفر که آمدی راه با خودت بیار ’راه های دور و سبز

 

خسته ام از این همه جاده های امن و راه های سرد

 

می روی سفر برو ’ولی زود برنگرد

 

مثل آن پرنده باش’ان پرنده ای که عاقبت

 

قله ی سفید صبح را فتح کرده است

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 11:44 ] [ مرجان ]

[ ]