ای مهربان ترین مهربانان ای همه ی رویاهای کودکی ام ’ ای ساده تراز آسمان صاف’ای زلال تر ازعطر سرمست ترین شب بوها’ نمی دانم نمی دانم کی پاسخ همه ی پرسشهایم را می دهی؟؟؟؟؟؟ هر چقدر می شمرم نمی دانم که چند خانه یا چند کوچه از تو دورافتاده ام!!!!!! ای خدایی که حتی ماهیها هم با تو حرف میزنند’چقدر باتو درد دل کردن لذت دارد من دوست دارم تا آخرین لحظه ی دنیا ’تا آخردنیا با تو حرف بزنم این فرصت را ازمن مگیر ای مهربان ترین مهربانان..... و ای دست یافتنی ترین معشوق’ قدرت وانگیزه ی جستجویت را در دل زمین گیرما بباران که بیش ازهرچیزمحتاج یک تلنگریم تلنگری که مارا تا ابدیت ببرد ما را دریاب ای پاسخ تمام آرزوها ای مهربان ترین عاشقانه میگویمت دوستـــــــــــــت دارم میلاد حضرت زهرا به تمام مادرای دنیا مبارک خدا خدا خدا........... گاهی اوقات که از همه چی و همه کس خسته میشی دوست داری تموم نگفته های دلت و با یه فریاد به زبون بیاری وفقط فقط خودشو صدا بزنی دوست داری توی یه دشت سرسبز تک وتنها با خود خدا بشینی ویه استکان چای عشق بنوشی آی که چقد میچسبه خدا برات فال حافظ بگیره و غزل یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور ..... و بخونه تو هم با همه خجالتت تو چشاش زل بزنی و دونه دونه مروارید اشک به پاش بریزی وازش بخوای ............ اگه شما اونجا بودی اون لحظه چی ازش میخاستی؟؟؟؟؟ قطره قطره اشکها جاری می شود وصدایم سوخته’ دستها را که بالا می برم آبشار مهر تو جاری می شود ولحظه ای که لبریز عجز و نیاز و حاجت است ’می بینم که هیچ نمی خواهم وجز همین لحظه آسودگی نمی شناسم’ به درگاه خدا که رو می کنم همه ی غصه های زمینی را وا می نهم ولبریز شوق آسمان می شوم’ در جان من باران عشق الهی باریدن گرفته وعطش ندارم فانوس رضایتم را روبه رو آویخته ام در سجاده ام غنچه ها ی یاس را می بینم وعطر محمدی در مشام جانم می پیچد خدایا ....... ای مونسم در تنهایی ها’ ای جدا از من وبامن ’یاریم کن تا عشق را بیاموزم عشقی که مرا به تو نزدیک کند........ صدای اذان که می آید...... انگارآسمان پرستوها را فرا می خواند و قوها را به دل کندن از برکه دعوت می کند’تا جز به بی کرانه های دریای رحمتت به چیزی نیاندیشند و دریچه های شب آلود ذهن خود را روبه نورآگاهی تو بگشاید ای قادر متعال ’پس فانوسهای استجابتت را یکی یکی در دهلیز تاریک جانمان روشن کن که بی تو در قفسی عظیم گرفتاریم. الهی ’باران نعمت و رحمتت همه را بر نیک و بد بندگانت ریزان کن همانگونه که ریزان بوده است’ در ملکوت تو جشن دعاست و آسمان فیضت شهاب باران و چشمه های محبتت جوشان ’ خدایا امروز از دریای مواج سیرت جرعه های معرفت را به ما بچشان. آمین کاشکی جز تو کسی داشتمی یا به تو دسترسی داشتمی یا در این غم که مرا هر دم هست همدم خویش کسی داشتمی کی غمم بودی اگر در غم تو نفسی، همنفسی داشتمی گر لبت آن منستی ز جهان کافرم گر هوسی داشتمی خوان عیسی بر من وانگه من باک هر خرمگسی داشتمی سر و زر ریختمی در پایت گر از این دست، بسی داشتمی گرنه عشق تو بدی لعب فلک هر رخی را فرسی داشتمی گرنه خاقانی خاک تو شدی کی جهان را به خسی داشتمی درها را ببند ’پنجره ها را هم’ پرده ها را بکش’درزها را بگیر’ روزنه ها را هم’ اوهمیشه ایستاده است’کمین کرده و منتظراست منتظر یک آن’یک لحظه ’یک فرصت’یک غفلت’ تا این در باز بماندواین پنجره بسته’ این همه ی آرزوی اوست’آرزوی شیطان.... شیطان هوشیارمی شود وهوشیارتر’ آن وقت که در می زند ومی خندد آن وقت دیگر به زور نمی آید آراسته و موجه می آید با لباس دوست’با نقاب عشق و آن می کند که تو می خواهی زشت را زیبا و بدت را خوب جلوه می دهد’ تحسینت می کندوتعریف وتو آرام آرام غرور را مزمزه می کنی واین آغاز فروپاشی است...... خدایا شمشیری از عشق میخواهم وجوشنی از ایمان ’ می خواهم به جنگش بروم که من کارزار را از پرهیز دوست تر دارم ’ تنها تو تنها تو یاریم کن در روز مصاف و آوردگاه دل......... اربعين سكوت پر معناي كربلا ست كه سياه پوش شكوفه هاي اشك شده است طلب..... ماهها و روزهاست ویا بهتربگویم ساعتها و ثانیه هاست که گوشم نوای ملکوتی نقاره خانه ات را باتمام وجود آه میکشد کی میشودبرایت زائری باشم درنهایت دلدادگی وعاشقی؟ کی میشودمرا لقمه نانی هرچندکوچک ازمعرفت وعشقت میهمان کنی؟وشهدشیرین حضور در جوارت رابرمن بچشانی؟ کی میشود سبوی شکسته ی دلم را بامحبت خودبند زنی و از چشمه سارعرفانت سرشارسازی؟ از بی کرانه ترین سمت وسو زیارتت را آرزومندم ویک بغل آواردلتنگی والتماس توشه ی راهم’ بگذاراینبارنیزچون کبوتری رها باشم در دریای خروشان زائرانت درخنکای نسیم صبح حرمت دانه های بلورین اشک راازآینه ی غبارگرفته ی چشمانم نثارت میکنم’ آه که چقدر زیباست درسایه سارمحبت توبودن’ جاده ی رسیدن به تو پراست ازبیراهه هایی عظیم پس ازهموارترین راه که همان صفای دل است واخلاص به سراغت می آیم مرا بپذیر یاغریب الغرباآهوی رمیده ی نگاهم را برآستان غریبت میسپارم ضامنم شو ومرا بطلب.... می روی سفر برو ولی.......... زود برنگرد’مثل آن پرنده باش ’آن پرنده ای که رو به نور کرد. می روی ولی به ما بگو:راه این سفر چه جوری است؟ از دم حیاط خانه ات تا حیاط خلوت خدا چند سال نوری است؟ راستی چرا مسیر این سفرسهل وساده وشکیب نیست؟ شایدم این سفر که می روی زندگی است’ جز دلت که لازم است هیچ چیز با خودت نمی بری نبر’ولی.... از سفر که آمدی راه با خودت بیار ’راه های دور و سبز خسته ام از این همه جاده های امن و راه های سرد می روی سفر برو ’ولی زود برنگرد مثل آن پرنده باش’ان پرنده ای که عاقبت قله ی سفید صبح را فتح کرده است الهی تا کی بگریم و بگویم جانم ببخش و صحبت جانانه ام ببخش! الهی ’ملتمس پهوای نگاه آبی رنگت مانده ام’ خدایا این آسمان چه سخاوتمندانه بر اهل زمین سایه افکنده است’ این موجود دو پای ضعیف چه کودکانه و مقهور در عرصه ی خاکی می خرامد’ خدایا آنگاه که شانه های خسته ام می لرزدو اشکهای غریبم بر گونه های سنگ می تراود ’ و آن دم که تشعشع انوار وجودت بر دیدگان وحشت زده ام می تابد... یا نور المستوحشین فی الظلم ’چگونه در می یابیم اکنون که کوچکترین ذرات عالم می چرخد و در طواف دائمی خود ذکرمی گوید:دستم را بگیر تا ذره ای به ذرات عالم اضافه کنی برای طواف به دور ذرات مقدس خویش’ نازنینا می دانی ’تو نیک می دانی که جز تو هیچ کس را ندارم......... الهی و ربی من لی غیرک برد شیطان دلت را کجا؟ کو؟ قلب تو آن کلید خدا کو؟ ای عزیز خداوند پیش از آنکه در آسمان خدا را ببندند پیش از آنکه بمانی تا ابد در زمین! کاش برخیزی و باز بینی قلب خود را ازاو پس بگیری وای که چه خدای خوبی داریم به جای اینکه مچ مون و بگیره ’همیشه دستمون و می گیره!!!!!!!!!!!!! سلام به همه ی دوستای عزیزخوبین؟ شمارش معکوس شروع شد’نفس زمان به شماره افتاده’ کم کم دیگه باید باروبندیل مون وبرا رفتن به سفر ببندیم’آخه تاماه رمضون (ماه عاشقی خدا) یکی دو روزی بیشترفاصله نداریم’ خودتون وآماده کردین ؟ برااستقبالش چه کارا کردین؟ فکر میکنین خداچقدرمنتظرتونه؟؟؟ خوش به حال اونایی که دل وروحشون و آماده ی پذیرایی از ماه خداکردن. منم کمک کنین که چه جوری به استقبال این ماه برم لحظه هاتون خدایی... عشق بي تابي مي آورد ’بي تابي دل تنگي و دل تنگي غم’ حالا ما نشسته ايم در خانه وبه فرض اگر پستچي قراربود نامه اي بياورد عاشقي مي آورد و بي تابي وغم’ شما هم كه نمي آيي!!!!!!!!!!! گلها نبض عشق اند در تپش خانه’ ماهيها رگ حيات اند در تپش حوض’و درها انبساط چشمهايند در تپش انتظار’ شما هم كه نمي آيي!!!!!!! عاشقيم و بي تاب ’بي تابيم ودل تنگ’ دل تنگيم و غمگين’ غمگينيم و منتظر’ اي بهانه جهان در قطره ي اشك ملائك’ به گريه نشسته اند چشمهامان’ اي چشم وچراغ جهان ...چرا نمي آيي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتند:دلت پرنيان بهشتي ست’خدا عشق را در آن پيچيده است’پرنيان دلت را باز كن تا بوي بهشت در زمين پراكنده شود. وچنين كردم و تازه دانستم بي آنكه با خبر باشم شيطان از دلم چهل تكه اي براي خودش دوخته است. اينجا كه مي رسم نا اميد مي شوم’ان قدر كه مي خواهم همه سرازيري جهنم را يك ريز بدوم. اما فرشته اي دستم را مي گيرد ومي گويد:هنوز فرصت هست به آسمان نگاه كن خداوند چلچراغي از آسمان آويخته است. كه هر چراغش دلي است .دلت را روشن كن تا چلچراغ خداوند را بيفروزي’ فرشته شمعي را به من مي دهد و مي رود . راستي امشب به آسمان نگاه كن ’ببين چقدر دل در چلچراغ خداوند روشن است...

اربعين هفتاد ودوفصل دارد وهر فصلش هزار حكايت سرخ ازعاشقی
| Design By : Pichak |



